در ستایش استاد
یادداشت تقدیمی از حسین محمدزاده — دبیر در مشهد مقدس
به نام خداوندی که لوح و قلم را در اختیار او قرار داد تا با نظمی بی خطا،بر دل پاک نهادان ،خطوط هندسه زندگی را ترسیم کند که ستون آن بر حقیقت استوار باشد:به جان آدمی،شوق کشف مجهولات نا روشن دانایی را بدمد تا اینکه حاصلش معرفت و فرزانگی باشد.
انسان،گاه در مسیر ترقی ،نردبان آسانسور گونه را چنان می پیماید که ساعتها و ثانیه ها از ثبت آن در مانده می شود،و گردش چرخ روزگار ،آماری از فریاد خاموش اعداد، که وقوع رخدادها را نشان میدهد در دفتر روزگار می نگارد: و اینچنین است که انسان ذی شعور و بصیر، انگشت تعجب بر دهان می گذارد .
در خلوتگاه اعداد، آنجا که آمار ،زمزمه رازهای نهان هستی می شود مردی می ایستد با قامت یک قضیه اثبات نشده در وسعت وجود. او نه در هیاهوی ارقام، که در سکوت معانی،بسا شخصیت می آفریند!.شخصيتهایي که تمام مجهولات مثل او شدن را ،ابتدا در غالب یک پازل نامتقارن می بینی،و به تدریج در می یابی که آنها چگونه مسیر تکاملی اضلاع وجودی وی را رسم می کنند. به طوری که گویی خود او می شوند. اینگونه است که شخصیت اودر دانشجویانش حلول می کند . بگونهای که نگریستن،و غور در تشخص آنها، و جنات و وقار و متانت او را،که در دیدگان غفلت زده سالهای دور، پنهان، ودر صندوقچه گرد وغبار گرفته خاطرات ذهنها نهان است در خواطر، متبادر می سازد.
آری، استاد محتشمی، با شوکتی پیمبر گونه، بیرق پیشرفت رهپویان عرصه آمار را چنان در جهت درست خود به پیش برد که هر یک به تنهایی اینک ،همچون ستاره ای پر فروغ ، در آسمان بی نهایت آمار و ریاضیات می درخشد، و با نور استدلال، مسیر بی پایان کشف و استدلال را منور می سازد.
بزرگواریش به گستردگی وسعت کرانه هاست، تا جایی که پاسداشت مقام او در معادلات انسانی نمی گنجد. شرافت، سوگند سکوتش در برابر نا راستی هاست، و وجدان، صدای خدایییست که در ضمیر این استاد، با هر گام تدریس، طنین انداز می شود: و پژواک آن طوری در وجود رهپویانش انعکاس می یابد که آنها را به سر منزل مقصود رهنمون می گرداند. حقیقت هم همین است. چرا که محتشمی، این تمثال اخلاق حسنه ، هیبت و شکوه و حشمت را جامه قامت خود ساخت تا بعنوان انسانی محتشم شناخته شود.
امید است کسانی که او را درک کرده اند فراموش نکنند که از چه خورشیدی نور گرفته اند!.و گرنه ،نقطه هایی سر گردان می شوند که در نهایت سر گشتگی، پرگار وجود خود را گم می کنند.
درود بر او که خطوط کج و ماوج روزگار را با دستخط مهر و عطوفت خویش برای شاگردانش از یکدیگر تمیز داد، اما به آنان آموخت که جدول زندگیشان را خودشان به درستی ترسیم کنند.
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم، که تا نا گه زیکدیگر نمانیم.
چو بر گورم بخواهی بوسه دادن، رخم را بوسه ده که اکنون همانیم.
— حسین محمدزاده
دبیر در مشهد مقدس