یادداشت همسر دکتر محتشمی
یادداشت تقدیمی از خدیجه محتشمی — همسر دکتر
من خدیجه محتشمی همسر دکتر غلامرضا محتشمی هستم. ما درفروردین سال ۱۳۶۱ازدواج کردیم، که در آن دوران ایشان دبیر آموزش وپرورش و دانشجوی فوق لیسانس بودند، البته چون تحصیلات ایشان با انقلاب فرهنگی مصادف شده بود، از تهران به بیرجند منتقل، و در اینجا مشغول تدریس شدند. زندگی روال خود را داشت، ایشان در خانه همیشه مشغول مطالعه بودند. تا اینکه دانشگاه باز شد، و دعوت به تحصیل شدند و در حالی که دو فرزند داشتیم و محل کار من روستا بود، ایشان بدون فوت وقت ما را به خدا سپرده و راهی تهران برای ادامه تحصیل شدند. بعد از دریافت فوق لیسانس با معدل ۱۹/۲از آموزش وپرورش به وزارت علوم و در نتیجه به مجتمع آموزش عالی بیرجند منتقل شدند. پس از انتقال ایشان تقریباً وقتی برای خانواده نداشت، مدام در حال مطالعه بود ودر مقابل اعتراضات من می گفتند صبرکن من کمی به کار سوار شوم، حتماً به کمکت می آیم. اما دریغ که هرگز آن روز نرسید. ایشان چندین نوبت اعزام به خارج امتحان دادند و همیشه هم جزو نفرات برتر بودند، ولی چون مادر پیری داشتند و اجازه نمی دادند، ادامه تحصیل به تعویق می افتاد تا این که در آستانه چهل سالگی رضایت مادر را گرفتند و برای تحصیل به خارج از کشور رفتیم. در آنجا هم انجام امورات زندگی تا جای ممکن به عهده من بود و ایشان تمام همت خود را معطوف به امر تحصیل می کردند و خوشبختانه موفق هم بودند. شاید گفتن اینها لازم نباشد، اما در پشت این چند جمله ای که نوشتم دنیایی از گرفتاری و مشکلات بر دوش ایشان سنگینی می کرد. وجود مادر پیر و تنها و چهار فرزند کوچک و اداره زندگی، یادگیری زبان، تحمل غربت و فرهنگ بیگانه و تمشیت زندگی با ارز محدود (برای ۴ نفر از ۶ نفر) بدون پشتیبان فقط از عهده غلامرضا محتشمی برزادران بر می آمد. زندگی در فرهنگ بیگانه مساعی زیادی را می طلبیدکه به سهولت ممکن نبود. مدیریت این امور از مشکلات اقتصادی به مراتب سهمگین تراست، ولی با همه مشکلات موجود بدون اغراق با مدیریت درست و سنجیده ایشان این مهم به سر آمد و به وطن باز گشتیم .
هنوز نرسیده به ریاست دانشگاه منصوب شدند و علاوه بر مشکلات خانه وخانواده مشکلات دانشگاه هم اضافه شد.کمبود بودجه، اعتراضات دانشجویی، عدم امکانات رفاهی و از این دست مشکلات کم نبود. ایشان با سعه صدر و پشتکار منحصر به فرد درصدد رفع و رجوع کارها برآمد و چنان که می دانیم و همه می دانند ساخت و ساز در دانشگاه شروع شد. ساخت مسجد، استخر، بانک، دانشکده کشاورزی، دیوار باغ امیرآباد و ساختمانهای دیگر که از خاطرم فراموش شده و همه اینها با همت عالی دکتر محتشمی برزادران صورت گرفت هر بار تهران می رفت، بصلاح، به زور، به دعوا یا هر روش ممکن معقول بودجه ای دست و پا می کرد تا رونقی به این دانشگاه بدهد و تا روزی که استعفا کرد مجدانه برای این مهم تلاش کرد. برای ارتقای دانشگاه از هیچ کاری کوتاهی نمی کرد. حتی بچه ها گاهی به شوخی گلایه می کردند که اگر بابا لازم بدانند برای ارتقای دانشگاه بیرجند ما را جلوی در دانشگاه قربانی می کنند. واقعاً دکتر محتشمی دانشگاه بیرجند را مانند کودک یتیمی می دید که باید او را پرورش دهد و ارتقا بخشد. تمام کسانی که واجد شرایط بودند، برای ادامه تحصیل فرستاد و تعهد گرفت به دانشگاه برگردند، در حالی که قبلاً هر استادی که استخدام می شد یکی دو سال بعد انتقالی می گرفت و می رفت. در کل همه همت و توان و خواسته ایشان، محیط درخشان دانش اندوزی و داشتن اساتید بی بدیل و در نهایت ارتقای دانشگاه بیرجند بود. خود ایشان در طول مدت ریاست با آن همه گرفتاری تعداد زیادی مقاله علمی چاپ و به مجامع علمی ارائه کرد. با اینکه با دنیایی از مشکلات دست و پنجه نرم می کرد، هرگز از پژوهش وکار علمی غفلت نورزید. هر جا دانشجوی مستعد و درس خوانی می دید سعی می کرد راه تحصیل کامل را برایش هموار کند و تشویق و پیگیری شروع می شد و طرف را مرتب و قدم به قدم پیش می برد تا به مقصد برسد و از کسانی که هیچ امیدی به ادامه تحصیل و دریافت مدارک بالا نداشتند، انسانهای مصمم و ساعی می ساخت که نمونه آن کم نیست. خلاصه این طور بگویم که از ۲۴ ساعت شبانه روز بدون اغراق حداقل ۱۶ساعت آن به مطالعه می گذشت بقیه ساعات صرف اموری چون خواب و خانواده وکارهای اداری دانشگاه می شد. از جمله کارهای مدیریتی دکتر محتشمی نظارت غیر مستقیم به رفتار کارکنان و کارگزاران دانشگاه بود. ایشان با تدبیر خاص خود از دربان تا رده های بالای اداری را مدیریت می کرد بدون اینکه به کسی دستوری بدهد یا خواهشی کند مستقیم و غیر مستقیم بر کار همگان نظارت داشت. به رده های پایین وکم درآمد توجه ویژه داشت و از آنها غافل نمی شد و مستقیم و غیر مستقیم در حل مشکلاتشان کوشا بود. اساتید ودانشجویان را به ادامه تحصیل و جدیت در آن تشویق می کرد و آنچه به دیگران می گفت خود قبل از همه بدان عمل می کرد. به طوری که در این ۴۵ سال زندگی مشترک می توانم قسم یاد کنم که ایشان را بدون قلم وکاغذ و مشاهده نکرده ام و همیشه اتاق خودشان که هیچ، تمام اتاقها و حتی راهروها و پله ها هم از چکنویسهای ایشان در امان نبود و بسیار وقتها در همه جای خانه پخش بود، حتی اگر برای دیدار اقوام هم می رفتیم باز خودکار و کتاب یا مقاله وکاغذ همراهشان بود و جالب تر اینکه قلم وکاغذ دیگران هم در خانه از دستبرد ایشان در امان نبود و هرکس نت یا قلم و دفترش را نمی یافت روی میز بابا را جستجو می-کرد. به هر حال ایشان در کار خود بسیار ساعی و جدی بود و به حواشی کمتر توجه می کرد.
بعد از کنار رفتن از ریاست دانشگاه، در دانشگاه بیرجند ماند بدون اینکه از مخالفین و معاندین بترسد و این رسم را در دانشگاه باب کرد که با ورود رئیس جدید از دانشگاه نباید رفت، بلکه باید ماند و از کارنامه خود با تمام انتقادها و نامهربانی ها دفاع کرد که خوشبختانه کارنامه ایشان واقعاً درخشان بود بطوری که هنوز هم از آن به نیکی یاد می کنند. خلاصه اینکه ایشان همان طور که معلمی توانا بود، مدیری لایق نیز بود و از همه مهم تر اینکه، انسانی بود که در بحبوهه مشکلات نه تنها از راه راست منحرف نمی شد، بلکه بسیار خویشتندار و منعطف بود و با مخالفین خود با سعه صدر و احترام رفتار می کرد . بعد از گذشت سالها، بچه ها برای تحصیل به دانشگاه مشهد رفتند و من هم با دخترها منتقل شدم ولی دکتر محتشمی باز در بیرجند ماند. بعد از گذشت دو سال با اصرار خانواده به دانشگاه فردوسی مشهد منتقل شد و در آن جا باز دردش دانشگاه بیرجند بود و دانشجویانش بچه های بیرجند بودندکه آنها را از فرزندان خود بیشتر یاری می رساند. تا به حال که ۴۵ سال از زندگی مشترک ما می گذرد می توانم بگویم گر چه ایشان برای من در امور زندگی تشریک مساعی کمتری داشتند، اما در کار خودشان بسیار جدی و اثرگزار بودند. تعداد زیادی مقاله علمی نوشته و درگسترش دانش همه مساعی خود را بکار گرفت. دانشجویانش در سراسر ایران در زمره بهترین اساتید هستند و هنوز هم مانند فرزندانش به همه شان عشق می ورزد و ارتباطی تنگاتنگ بینشان وجود دارد. در برگزاری سمینارها و کنفرانسهای علمی همه سعی خود را معطوف می داشت و حتماً با مقاله در آن شرکت می کرد. در انجمن آمار سالیان متمادی عضو هیئت مدیره بود و همیشه با اتوبوس از بیرجند به تهران می رفت تا به موقع به جلسات انجمن برسد، بطوری که از ساکنین تهران زودتر می رسید. بعد از چندین دوره عضویت هیئت مدیره دیگر خود از پذیرفتن آن ابا داشت و معتقد بود باید عرصه را به جوانترها سپرد تا این شجره سایه گستر شود. روابطشان با اساتید خودشان بسیار محترمانه و مصداق حدیث «هرکس به من کلمه ای بیاموزد مرا بنده خود ساخته است» بوده و هست. با دوستان و همکاران همواره در ارتباط و تبادل دانش هستند و از محاسن آنها پیش همه تمجید می کنند و چنانچه ایرادی باشد دوستانه به عرض طرف می رسانند.
از بیرجند به عنوان استاد پروازی با اتوبوس و اتومبیل به زاهدان میرفت تا گروه آمار دانشگاه زاهدان پا گیرد. از انرژی زیادی که برای گسترش کارش صرف می کرد تعجب می کردم ولی علاقه وافر به کارشان و ارج و ارزشی که برای آن قائل بودند مسئله را حل می کرد.
در پایان باید بگویم سوای مشارکت در زندگی ایشان به نظر من انسانی شایسته، دوراندیش، دگر اندیش،کلان نگر، ساعی، جدی، تلاشگر، دلسوز، پیگیر، باسواد و مطلع در دانش خود و خردمند در امور اجتماعی و زندگی بسیار مجرب در تنویر افکار دانشجویان و از همه مهمتر در دسترس بودن ایشان است. ممکن است جواب تماس من همسر را ندهند اما دانشجویان نباید بی جواب بمانند و گاهی این اولویتها باعث خشم خانواده و در نتیجه اصطکاک فی ما بین می شد که مثلاً چرا برای دانشجو وقت هست برای خانواده نیست. با همه فراز و نشیبها ایشان انسانی جامع، فهیم و قدرتمند هم در جامعه، هم در تفکر، هم در دانش و هم در اداره خانواده هستند و من به عنوان همسر و درکنار ایشان از بسیاری دغدغه ها مصون بودم، چون با انسانی پاک و پیراسته و مصمم زندگی میکنم و سوای بعضی اختلاف نظرهای عادی تقریباً همه جوری قبولشان دارم.
— خدیجه محتشمی
همسر دکتر